دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

درباره بلاگ

یه دختری که ...

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روش تربیتی» ثبت شده است

۲۴ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۲۹

دویست و نوزده

یک اصلی در زندگی هست :

وقتی حوصله نداری درس بخوانی، بگو به درک و درس نخوان و یک کاری بکن که حوصله اش را داشته باشی.

فردا هم با خانواده ات برو بیرون و خوش بگذران

شبش هم برو مهمانی و به همه فحش بده!

آفرین!!


......


تگ ها را دیدم این را یادم آمد 

یک بار الف-عین گفت از همین کار هایی که دختر ها میکنند بکن :)))

بعد سیاوش قمیشی هم میگوید : "الکی بگم جداشیم تو بگی که نمیتونم"

البته این خواننده ها یک کم زیادی کنترل فریک هستند. ولی خب همین کارهایی هست که دختر ها میکنند.

این فاصله انداختن ها بعضی وقت ها خوب است، برای اینکه طرف قدر چیزی را که دارد بداند*. نه برای اینکه اینقدر کمبود دوست داشته شدن داشته باشی که به این وسیله بخواهی درستش کنی... یک اکس داشتیم، یادش بخیر، اینجوری بود. یک بار حتی گفت آنقدر احساس دوست نداشته شدن میکند و آنقدر اینسِکیور است که برای اینکه این مشکلاتش حل شود حرف جدایی را پیش میکشد! البته ایشان یک بیمار روانی بیش نبودند و این حرف ها هم نشانه ی بیماریشان میباشد(با لحن نقطه سرِ خط) بعد مثلا من با تمام دوستانم اعم از دختر و پسر قطع رابطه کرده بودم به خاطر ایشان، درس نمیخواندم که فکر نکند من به درسم بیشتر از او اهمیت میدهم(!)، با خانواده هم یک رابطه ی خیلی فاکد آپی داشتم که اصلا نگو و نپرس. بعد ایشان احساس دوست نداشته شدن مینمودند :) و مثلا منی که هر ماه یکی دو روز از درد میمیرم، میگفتم دلم درد میکند، میگفت نه تو اینجوری میگویی که من بیشتر به تو توجه کنم :)) بیشتر نگویم، شما خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل!

و اینکه الف-عین جان! من یک همچین تجربه ی "قشنگی" دارم!

هی دلم میخواهد بیشتر درباره اش بنویسم.... همین شد که من خیلی اعتماد به نفسم را از دست دادم و همه اش فکر میکردم هیچ اهمیتی ندارم. هیچ دوستی هم نداشتم... این هم بود که تووی دبیرستان اینقدر Odd بودم که همان هایی هم که نزدیک بودند یک جوری رفتار میکردند. بعد آمدم و بچه ها هرطور شده حالی ام کردند که آقا تو مهمی! آقا تو خوبی**! آقا تو بدنت خوب است! موهات خوب است! خوشگلی! اصلا قیافه به درک، تو خوبی!! خوب هم اگر نباشی، مهمی! این وسط نقش آقای الف، و آقای عین و کوین خیلی زیاد بود.حالی ام کردند اگر من نِرد تر از بعضی هایشان هستم این موضوع اصلا خنده دار نیست و صرفا ویژگی من است. اینکه من اعصابم زود خورد میشود، اینکه صبور نیستم ویژگی ام است و به این موضوع فکر کردند و سعی کردند درستش کنند! (خیلی تعجب کردم اینجا) آدم ها نشستند با هم حرف زدیم و تفاوت هایمان را پذیرفتیم و دانستیم تفاوت ننگ نیست و خیلی هم خوب است و هر کسی هم که با ما فرق میکند احمق نیست.

آنها من را همین طوری که هستم قبول کردند و دوست داشتند. نگفتند بد است که تمام دوستانم پسر هستند و به پسر ها بیشتر میتوانم اعتماد کنم.*** مخصوصا اینکه دوستان من خودشان بودند و خودشان خیلی ایزی**** بودند. یک جاهایی احساس کردم دارم قضاوت میکنم، ولی محیط اینقدر خوب و امن بود که جرات داشتم بگویم آقای گرامی، اولا که اینطور نیست، ثانیا فکر کن این قسمت از زندگی من شاید به تو ربطی نداشته باشد. یک سریشان حتی وقتی زمان مردنم نزدیک میشد میدانستند و مراعات میکردند(میکنند کماکان) مثلا الف رفت زنجبیل خرید :))))))) اصلا انتظار ندارم مراعات کنند، اصلا هم به خودم و درد هایم و اعصاب خوردی هایم حق نمیدهم، ولی قدر کارشان را میدانم. همین قدر که صداقتم را نمیبرند زیر سوال خودش یک دنیا میارزد.


من هم هی حرف میزنم و حرف میزنم و حرف میزنم. واقعیتش این است که سردم است و حوصله ی درس خواندن ندارم و ساعت 1 شب است و درصد میخواهید؟! یک چیزی بالای 92-93 اینطور هاست!

بعد فهمیدم آن اکسم اصلا چه خرِ احمقی بوده که مرا از دست داده :))  البته خودش هم میداند. (خودشیفته هم خودتان هستید در ضمن)


بعد یادم میاید نشستیم و درباره ی رابطه فکر کردیم، فکر کردیم که طرفین نباید یکدیگر را محدود کنند و اصلا رابطه نباید جای چیزی را در زندگی پر کند و صرفا یک چیز جدید است. فکر کردیم گذشته ی افراد از جهت این اهمیت دارد که تجربه شده، و آدمی که هیچ کاری نکرده باشد بی تجربه است(نگفتم بی تجربگی بد است). فکر کردیم... بعد دوستانم را دیدم که وارد رابطه شدند و کمی تا قسمتی از فکرهایشان را گذاشتند کنار! و من همین طور هاج و واج مانده بودم نگاه میکردم فقط، میگفتند قضاوت میکنی.


*البته باز هم خوب نیست. خب فاصله بیاندازی که چه بشود؟ مثل دو تا آدم بالغ، مثل دو تا دوست، بنشینید با هم حرف بزنید.

**اینجا قضیه ی کراش داشتن یک جنابی روی بنده مطرح میشود که خودش کلی داستان دارد.

***دخترانی که دیدم خیلی هاشان "زنان علیه زنان" بودند و من همیشه میترسیدم قضاوت شوم.

****به معنیِ خوبش


خودم میدانم شاید هیچ سری نشود از میان حرف هایم درآورد. یک کلاف هم نیست که سرش را گم کرده باشی، چند تاست. میتوانی دنبال چند سر بگردی. :)

Toktam Rashidi
۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۸:۴۱

صد و سی و سه

روش سوم : اتمام حجت! آنها از اینکه ببینند حرف شما دو تا میشود احساس قدرت میکنند. یعنی مثلا شما فلان خط قرمز را با همه دارید ولی به شخص خاصی که میرسید میگویید بیخیال. اتمام حجت کنید!
اینکه...
باشد من تمام این بدی ها را دارم. ولی حرفم همین است و همین است و همین است و عوض نمیشود!
یک آدمی به دلیلی احساس قدرت میکند و این احساس قدرت هدیه ایست که دیگران به او داده اند. شما این هدیه را ندهید. در عوض طوری رفتار کنید که انگار اصلا این طور نیست. مثلا اگر همه از عصبانیتش میترسند، شما نترسید و وقتی عصبانی است جلویش بایستید و توضیح بخواهید!
باشد که رستگار شوید

....
 مثلا اگه کسی این کارو با میم بکنه، چنان میشورش میذاره کنار که خودش نفهمه از کجا خورده
یا میم پرایم، فحش میده
ولی تو ، تکتم، مهربونی.
Toktam Rashidi
۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۰:۲۱

صد‌ و شش

اون‌ خوشی های دیشب‌ همش آرامش قبل از طوفان بود! 

+صد بار تو را گفتم! 

روش دوم : به همه بفهمانید که شما اگر کاری را انجام میدهید، نه برای آنها بلکه برای خوشحالی خودتان است.  دلم میخواهد، پس میکنم.  دلم نمیخواهد، نمیکنم.  و همین خواستن و نخواستن خودش دلیل قانع کننده است و‌من لازم نیست توضیح بدهم‌. 


++من هی همه چی‌ یادم میاد!  مثلا اینکه 

تکتم، تو هیچیت نیست.  فقط هورمونات دارن فوران میکنن. 

Toktam Rashidi
۰۹ آذر ۹۶ ، ۱۶:۱۳

نود و نه

از این به بعد میخوام روش های تربیتی خودم رو بنویسم. :دی

روش اول . بگذارید دلشان برایتان تنگ شود! هر وقت کسی گستاخ شد یا فلان، نه دعوا کنید نه گله کنید نه هیچی. فقط کمتر حرف بزنید. کمتر توجه کنید. هیچ وقت نگذارید کسی حتی فکر کند شما به بودنش نیاز دارید. حتی اگر اینجوری نباشد، همیشه دوستی هایتان را جزیی جلوه دهید. یک طوری انگار بدون فلانی هم زندگی میکنم و به زندگی ام هیچ لطمه ای ، حتی کوچک، وارد نمیشود. (در حالت ایده آلش که بنده خودم باشم، باید دقیقا همین طور باشد.) بعد طرف گستاخی کرد، خیلی راحت و بدون اعصاب خوردی و یا هیچ حرفی! نشانش دهید چگونه زندگی تان بدون اون خوب است. نشانش دهید که هیچ اتفاقی نمیافتد. طوری رفتار کنید انگار همان وقتی هم که بوده آنقدر مهم نبوده و شما صرفا از او برای تفریح و کنجکاوی و ...ِ خودتان استفاده میکردید. باشد که رستگار شوید.
Toktam Rashidi