دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

۱۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۵۰

دویست و پنجاه و هشت

خب چی بگم؟ 

پیرو همون حرف که کسی که میدونه زیاد حرف نمیزنه. هز وقت دیدید کسی داره خیلی حرف میزنه و وسط حرف هاش درباره چیزای جدی، کسانی رو مسخره میکنه یا به توهین متوسل میشه(حالا اونا شایسته باشن یا نه)، بدونید که این رفتار نتیجه ی مستقیم ضعف در استدلال هستش.


حالا منو که همه میدونن چجوریم. شو آف هم بکنم خودم میگم شو آف کردم.


و باز هم تکرار.... ایران بر یک دسته است : متوسط!

Toktam Rashidi
۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۲:۲۶

دویست و پنجاه و هفت

آقا!!!

هوا پسه ، بد جوری هم!

ولی تو رو خدا از پهلوی ها انتظار نداشته باشین بیان مارو نجات بدن! پهلوی ها وقتی شلوغ میشه فقط سعی میکنن از آب گل آلود ماهی بگیرن! پهلوی ها نمیتونن کاری بکنن که به نفع این مملکت و مردمش باشه!

اینقدر حرف احمقانه شنیدم پر شدم!


به کوروش و داریوش و خشارشای سوم هم افتخار نکنید تو رو خدا! اولا که اونا پدران شما نیستن! ثانیا اونا بزرگ بودن ولی نه اونقدری که شما فکر میکنید ، ثالثا، اصلا گیرم پدر تو ۲۵۰۰ سال پیش بود فاضل، تو خودت چه گهی خوردی توو زندگیت تا الان؟

Toktam Rashidi
۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۵۵

دویست و پنجاه و شش

کاش وقتی کسی رو دوست داری

اون بفهمه

و همونقدر دوستت داشته باشه

و اگر نداره، اینو بگه و بره پی کارش.

یه وقتایی هست که تو خوبی و خودت میدونی چقدر

و خیلی ها هم میگن چقدر خوبی

کلی تعریف، کلی کامپلیمنت

 بعد تو از هیچ کدوم ازینا خوشت نمیاد و دوست داری اگه قراره این حرفا زده بشن ، یه نفر بگه فقط.


تو کی اینقدر شکستی تکتم؟ کی اینقدر ناراحت شدی؟

Toktam Rashidi
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۰۹

دویست و پنجاه و پنج : دعای امروز

خدا هیچ کسی را به مخمصه ی "دوست دارم بدانم به کی کراش داری" دچار نکنه :/
آن هم وقتی چند نفر دوره اش کرده باشند.
Toktam Rashidi

در باب یک مسئله ای که خیلی روو اعصاب بنده بوده و هست. و فکر کردم حداقل اگر اینجا گفته باشم، نگفته از دنیا نخواهم رفت.


به نظر من از نظر نوع اعتقاد به دین انسان هارو به سه دسته ی خیلی کلی میشه تقسیم کرد. (البته! میشه این دید رو خیلی کلی تر کرد و این سه دسته رو کردش دو دسته، که در حوصله ی این بحث نمیگنجه...)

دسته ی اول. آدم هایی که به دین اعتقاد راسخ قلبی دارن. این آدم ها اعتقادشون براشون کافیه و هیچ دلیل و برهانی برای پذیرفتن دین لازم ندارن. شاید قبلا داشتن ها، ولی بعدا که به دین گرویدن اینقدر ایمانشون قوی شده که دیگه اصلا دنبال دلیل نمیگردن.


دسته ی دوم. آدم هایی که توهم نیاز به دین دارن. این آدم ها فکر میکنن باید یه چیزی باشه. :)) بعد مسئله ی من اینجاست که آقا یه چیزیی یا هست یا نیست. "باید باشه" دیگه چه صیغه ایه؟ اینا همونایی هستن که به هر دینی که گرایش داشته باشن دنبال دلیل میگردن. همیشه ی خدا دنبال این هستن که "دین" رو با"علم" "اثبات" کنن! و خیلی وقتا هم خوشحالن که این کارو کردن!! آمار براشون مهمه. و خیلی هاشون فکر میکنن خیلی از علم سر در میارن :) که از این هم لطف میکنیم و میگذریم. بعد مثلا اگر یه جای نامعتبر یه چیز نامعتبر تر درباره ی همین اثبات دین به وسیله ی علم بخونن، کلی ذوق میکنن و میگن "آها!! پس چیزی که قبول داریم درسته."  غافل از اینکه دین کلا یه مقوله ی اعتقادی و قلببیه و شاید کاملا درست باشه از نظر علمی، ولی نباید سعی کرد با علم اثباتش کرد.

از دانشمندان این گروه هم نگم براتون! هر نظریه ی علمی که میاد، اول کلا مخالفت میکنن. بعدش که قدرت علم معلوم شد و دیدن همین مردم گروه دوم(و حتی خودشون) دارن ایمانشون رو از دست میدن، چیکار میکنن؟ میگردن و میگردن و میگردن. یه چیزی شبیه نظریه، توو دین پیدا میکنن! و ایمانشون رو بازیابی میکنن.

حالا خیلی حرف نزنم... ولی مشکل اصلی این گروه اینه که توهم نیاز به دین دارن. همش دنبال این هستن که یه حفره ای از زندگیشون رو با دین پر کنن. غافل از اینکه دین هم مثل رابطه س! (کی تابحال همچین تشبیهی کرده بود آخه؟ :) ) یه چیز کاملا مستقل هست و قرار نیست جای چیز دیگری رو بگیره.

حتی مثلا شیطان پرست ها، یک گروهشون که واقعا شیطان رو میپرستن!!! جزو همین گروه طبقه بندی میشن. آقا میخوای نافرمانی کنی دیگه، دین رو دوست نداری دیگه، چرا همش دنبال یه خدایی میگردی که خودتو بچسبونی بهش؟ :))


 گروه سوم. آتئیست ها هستن. البته آتئیست واقعی، اینایی که ما توو ایران داریم اکثرا در گروه دوم طبقه بندی میشن :)) من میگم آتئیست یه آدمی مثل ژان پل سارتر رو منظورمه. خب اینا هم کلا دین رو قبول ندارن. صرف نظر از این که علم کامل هست یا نیست(آخه کدوم خری میتونه ادعا کنه علم کامله؟ خود خر به این حرف میخنده البته!)


خب، در نگاه کلی تر، میتونیم گروه اول و سوم رو ادغام کنیم، به عنوان انسان هایی که خودشون رو نمیچسبونن به یه چیزی(حالا هرچی) و به either علم یا دین اعتماد کردن صرفا. و همونطوری که میشه به وضوح دید : گروه دوم گروه بسیار بسیار مزخرفی هست به نظر من و افراد متعلق به این گروه شدیدا من رو عصبی میکنن، درحالی که به دو گروه دیگه احترام میذارم. من کلا به هر کسی که عصبیم نکنه احترام میذارم.

حالا مهم نیست. ولی باید میگفتم اینارو.


کلی حساس شدم. نه اینکه کلا حساس نباشم ها، حساس تر شدم.


آهان یه چیز دیگه هم بگم که نگفته از دنیا نرم.

من نمیفهمم چرا آدما وقتی میدونن به جواب خوبی نمیرسن، بازم سوال میپرسن! و باعث میشن آدم هایی حرف بزنن که تقریبا همیشه در موارد مشابه سکوتشون ارجحیت داره. واقعا نمیدونم.


خلاصه اینکه من کلا زیاد قضاوت میکنم.


و یه حلزون دیدم که ولو شده بود. اومدم برش دارم که کسی خواسته یا ناخواسته نره روش. نگفته نماند که ما "خرِ نفهم" توو خابگاه زیاد داریم. کلا البته ازین موجودات خیلی زیاد داریم. مثلا همینایی که شیر آبو باز میذارن. یا تفاله چایی رو میریزن توو سینک!  مشکل بزرگ تر اینکه که این آدما عقل کل هستن و اصلا هیچ وقت هم اشتباه نمیکنن به عقیده ی خودشون. اصلا مگه میشه آب نداشته باشیم؟! اینا همش شایئه ست! راستش من ترجیح میدادم وجود خری مثل تو شائه بود. حالا بگذریم. اومدم برش دارم که یه وقت زیر سم اسبی، خری، چیزی له تر ازونی که هست نشه. و بعد میتونم تصور کنم چقدر اون خره جیغ میزنه :))) بعد به این فکر کردم که خیلی لزجه و من کلاسم دیر شده.(بدون برداشتن حلزون 8 دقیقه دیر رسیدم) و این شد که رد شدم...

حالا خودم هم ولو شدم. و دارم به این فکر میکنم که اون مرده... زنده ... یا چی؟ البته فکر کنم قبل از اینکه من ببینمش هم یه بلای ناگواری اومده بود سرش. :(

Toktam Rashidi
۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۲۱

دویست و پنجاه و سه

یه بار یه جایی نزدیکای حرم بودم، داشتم راه میرفتم با ترس و لرز. یه خانوم با حجاب و خوشگلی اومد گفت عزیزم، موهات بیرونه، اینجاتم(اشاره کرد به گردنم) دیده میشه. انگار من خودم نمیدونم روسریم رو چطوری سرم کردم. گفتم ببخشید؟ گفت موهات بیرونه، اینجاتم دیده میشه. میخواستم بگم گردن "اینجا" نیست و گردنه.

بعد داشتم فکر میکردم چقدر باید خودت خودت رو پست کنی که توو خیابون به لباس پوشیدن ملت گیر بدی. حرفی هم که بزنیم، طوری مظلوم نمایی میکنن و دستشون رو پیش میذارن تا پس نیفتن که نگو و نپرس. کی گفته چادر بده آخه؟ کی گفته چادری امله؟ یه جوری میگن چادر حقشونه انگار ما گفتیم نیست. کی گفته چادر حق تو نیست عزیزم؟! من میگم فقط به من گیر نده و شان انسانی خودت رو زیر سوال نبر. خیلی هم خوشگلی در ضمن.


+بی ربط به بالا : الان به خودم شک دارم. :/


Toktam Rashidi
۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۱۳

دویست و پنجاه و دو

1. من باید کلی روو خودم کار کنم.


2. هی "میروم" بعد دو روز بعدش "برگشتم". فازتون چیه آخرش؟


3. نمیدونم. ساعت 11 شب من تازه نشستم کار کنم. تعطیلات و تنهایی توو اتاق. همه ی بچه ها رفتن. البته بنده هم بدم نمیاد تنها باشم.


Toktam Rashidi
۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۴۹

دویست و پنجاه و‌یک

:(

Toktam Rashidi
۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۳۳

دویست و پنجاه

بغض بلوری توو گلوی قناری

Toktam Rashidi
۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۱۵

دویست و چهل و نه

تمام ورودی امروز من کامپلیمنت بود.

نه که غیر از این چیزی دیگری نباشد، که بود.

من اینقدر سطح هوشیاریم پایین بود و هست که فقط باید ازم تعریف کنی که گوش کنم و بفهمم چه میگویی.


خودشیفته هم خودتی. :)

Toktam Rashidi