دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

درباره بلاگ

یه دختری که ...

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

۳۰ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۱:۰۳

نود

نرود میخ آهنین در سنگ!


در ادامه ی پست هشتاد و هفت :

اومده میگه "اومدم فلان چیزو بگم تا یادم نرفته. که بعد نگی نگفتی" یعنی این بشر نمیفهمه. آخه گفتن و نگفتن تو چرا باید برام مهم باشه؟ میگم وقت منو با توضیح اضافی و غیرمنطقی نگیر فقط.



یکی از قوانین زندگی من اینه که : خجالتی باشید تا دوستتان بدار.

بعد این یه نتیجه داره : وقیح باشید تا به هیچ کجای دلم نباشید!

Toktam Rashidi
۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۲:۱۲

هشتاد و نه

میدونید مشکل ما چیه؟

اینه که اینقدر خَرِمون کردن و ازَمون سواری گرفتن که الان فکر میکنیم وظیفه داریم سواری بدیم.


اینو توو کمپین "زنان علیه زنان ممنوع" گفتم.

Toktam Rashidi
۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۵:۰۲

هشتاد و هشت

. All I need is to be alone for a while 

Toktam Rashidi
۲۶ آبان ۹۶ ، ۲۰:۱۴

هشتاد و هفت

یکی از آزاردهنده ترین کارها به نظر من توجیه کردنِ غیر منطقیه!

یه وقتایی مثلا طرف میاد سعی میکنه یه کاری که کرده و من ناراحت شدم رو توجیه کنه. بعد همین کارش ناراحت ترم میکنه. چرا؟ چون توجیهش منطقی نیست و طرف باید منو خر فرض کرده باشه که انتظار داره همچین چیزی رو قبول کنم و ناراحت نباشم دیگه! اگر هم توجیه معقول باشه من همون اول قبول میکنم و هیچی نمیگم بعدش دیگه.

یه وقتایی هم اصلا اتفاقی نیفتاده. مثلا کار دارم بهش پیام میدم، بعد جوابش اینه که عهههه تکتمممممم اتفاقا امروز چند بار میخواستم بهت پیام بدم فلان شد و بهمان شد! خب ببین، من ناراحت نیستم که تو بهم پیام ندادی. حالتم هم برام مهم نبوده و نیست، اگرم دقت کنی اصلا نپرسیدم حالت چطوره، پیام دادم گفتم کار دارم فقط! ناراحتیم ازینجا شروع میشه که تو داری میگی میخواستی بهم پیام بدی و فلان شده و یادت رفته یا هر چی. من یا اهمیت دارم یا ندارم. اگر دارم باید پیام میدادی و یادت هم نمیرفت. اگر ندارم هم که یعنی همین کاری که کردی. منم برام مهم نیست که برای تو اهمیت دارم یا نه. صرفا دوست ندارم اهمیت نداشته ام رو وجودش رو بخوای ثابت کنی بهم!!

شاید روو بقیه کار کنه. ولی اینجا با بقیه سر و کار نداری و خودت هم میدونی :| و این کار ااینقدر منو عصبانی کرد که کارم رو با عصبانیت انجام دادم.

حالا هر چی منم سعی کنم به این جناب بفهمونم اینکه میگی میخواستی پیام بدی به هیچ کجای دل بنده نیست و خب "ندادی دیگه!!" الان چه فرقی میکنه بگی یا نگی؛ بیشتر توضیح میده. :|


از چیز های جالبی که دیدم دوستی بود که یه بار بهش پیام دادم. نگفت میخواستم بهت پیام بدم و فلان شد. گفت عه داشتم بهت فکر میکردم دیدم پیام دادی. خب این کجا و آن کجا! 


اه.

+البته اینا همش جزییاته و من یه "تومتن دون" که بشنوم کلا خوب میشم. یعنی من با این بچه یه خدا ایمان میارم! (الان نمیارم، قبلا آوردم البته!) یه روز میخورمش!

(تومتن دون هم یعنی تکتم جون)

Toktam Rashidi
۲۵ آبان ۹۶ ، ۲۲:۲۲

هشتاد و شش

و این یک تکتم نادم و پشیمان اینجا نشسته

امروز تصمیم گرفته دنبال کنجکاوری هایش برود و وقتی هم رفت ، کنجکاوی هایش را ول نکند


همه ی ناراحتی امروزم برای همین بود.


+به خاطر یک دختر دوستانمان را نپیچانیم!!!

Toktam Rashidi
۲۴ آبان ۹۶ ، ۲۳:۱۹

هشتاد و پنج :((((

تکتم دلش در حالت کلی تنگ نمیشود

ولی وقتی تنگ شود... خیلی تنگ میشود. 



Toktam Rashidi
۲۳ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۳

چهار بیست تا و چهار

بنده با وجود خستگی فراوان و سرماخوردگی حالم به طرز عجیبی خوبه.



میدونی چی بده؟ این که کلی با یه نفر صحبت کنی و همه ی روابطت رو براش توضیح بدی. بعد بره پشت سرت راجع به دوست پسرت هم نه تازه، دوست پسر هات!!! حرف بزنه! :)

خب یکم پیش خودت فکر کن : منی که به این راحتی دارم میگم بیشتر دوستام پسر هستن؛ بعد چرا باید از اینکه به تو یا هر کس دیگه ای بگم دوست پسر دارم خجالت بکشم؟ خب وقتی ندارم میگم ندارم دیگه.

توو همه ی این مدت کلی کنجکاوی کردم و چیز یاد گرفتم. کلی الگو رفتاری آدم ها رو پیدا کردم.کلی حدسای خفن زدم. بعضی وقتا هم شده پیشنهاد هایی بهم شده که دوست نداشتم. و قابل توجه همه ی کسایی که قراره بگن همه چی از همین سلام علیک ها و خندیدنا و حرف زدنا شروع میشه!! من به تمام اون پیشنهاد ها گفتم نه. و هیچ گونه اصراری از جانب هیچ کسی نظرم رو عوض نکرده. چون میدونم، واقعا میدونم دنبال چی هستم.

مسئله ی بعدی این که پسرا برای من به دو دسته تقسیم میشن. یکی گروه خیلی بزرگ که من فقط میتونم باهاشون دوست باشم. و گروه اقلیت هم اونایی که میتونم باهاشون دوست باشم و بیشتر. بعد یکی بیاد اینجوری پشت سرم حرف بزنه؟! :)

میدونم اکثر پسرا دوست دارن با دخترا هم نشینی کنن. مخصوصا دختری که میخنده. دختری که حرف میزنه و پروا نداره. ولیاکثر همین پسرا هیچ وقت حاضر نمیشن با همچین دختری باشن و صرفا همنشینی باهاش رو دوست دارن. میدونم! و ذره ای هم برام مهم نیست.


+اینم بگم :

ببین دوست عزیز، اینکه من صرفا یک حرفی رو بزنم درباره ی چیزی یا آدمی که رو اعصابم بوده یا هست، ربطی به عصبانیت من نداره. خیلی وقتا صرفا دارم غر میزنم. فکر هم نمیکنم خیلی به ای موضوع، حرص هم نمیخورم، ناراحت هم نیستم. صرفا میگم، صرفا میگم، صرفا میگم.

Toktam Rashidi
۲۳ آبان ۹۶ ، ۱۱:۱۸

هشتاد و سه

کلاس فیزیک ۴ :( :|


بنده تصمیم گرفتم از اون جایی که ایران بر یک دست است  : متوسط! یکم روشن سازی بکنم پست هشتاد و دو رو

اول اینکه، اون اول پست درباره ی کسی نوشتم که به بقیه ی پست ربطی نداره.

دوم اینکه : "اکسِ مان" منظورم اکسِ خودم بود. EX یعنی! اسم خاص نیست!!!

سوم اینکه، من نه توو رابطه هستم نه فعلا تصمیم دارم باشم. پس اولا اگر میخواید نظر بدید پست رو درست بخونید و مطمئن باشید همه اش رو فهمیدید، ثانیا من خودم خدای نصیحتم!


اینقدر که کامنتای عجیب و غریب گرفتم بابت اون پست! بابا، بیخیال!



امتحان مکانیک تحلیلی رو کجای دلم بذارم حالا؟! :))

Toktam Rashidi
۲۱ آبان ۹۶ ، ۲۰:۳۶

هشتاد و دو

همین تو که اینقدر شبیه منی، هیچوقت هیچ جوری نیستی! من هم انتظار ندارم باشی. اگر همه ی جوانب شخصیتت را در نظر بگیرم و همه ی آن جوانبِ هنوز ناشناخته ات هم شبیه من باشند؛ اصلا منطقی اش این است که نباشی. و من میدانم.

یک روز نشسته بودیم با اکسِ مان مثل دو تا انسان فرهیخته و متمدن حرف میزدیم و بنده تمام کار های کرده و ناکرده اش را اصلا به رویش نمی آوردم(و هنوز هم فکر میکنم داشتم لطف میکردم). بعد حرف دوست دخترش پیش آمد و این که چقدر خنگ است. جالب اینجا بود که اکس گرامی به هوش بنده معترف بود و می گفت دوست دخترش یک چیزی است بین من و خودش! یعنی اگر من در جایگاه اول هوش بودم، خودش سوم بود!! :)) (*) البته وجود هوش در دوست دختر این جناب خودش مورد شک است. اما کمتر از صفر هم منفی میشود خب، ما هم این همه سال ریاضی خوانده ایم و... حالا موضوعم عوض نشود! هیچی دیگر، گفتم تو که آن همه ادعایت می شد و همیشه از دوست دختر ایده آلت حرف میزدی و میخواستی که من باشم.(**) تو که به قول خودت "هوش" من را میدیدی، و همه ی کتاب هایی که خوانده ام و طرز تفکرم و .... (و تو که نمیفهمیدی آدم به این بی پروایی را نمیشود بست!(اگر ببندی اش، بست مینشیند!!) نمیشود خفه کرد!) خودتی که الان با این آدم دوست شدی و خودت میگویی خنگ است؟ چه طور شد این قدر عوض شدی؟ بعد در کمال ناباوری دیدم که ایشان فرمودند دختر پرفکت برایشان کارگر نشده است و به عبارتی اصلا ایشان را چه به دوست دختر فرهیخته و درس خوان و کتاب خوان و فلان و بهمان، همین که کارهای خانه را بکند و نیاز های جنسی "مردش" را برآورده کند(***) و صدایش در نیاید مگر بد است؟ من هم کمی لبخند زدم گفتم آهااااا، خودش آخرش فهمید. ماشاالله به این همه هوش و ذکاوت!

*بنده تقریبا به هوش اعتقادی ندارم. ولی آدم خنگ زیاد میشناسم! البته اگر مسئله را باز کنم به این نتیجه میرسم که هوش در آن ته ها، یک جایی وجود دارد :
ببینید خنگ در نظر من آدمی است که فکر نمیکند. نه اینکه نخواهد و نکند صرفا، نمییخواهد چون نمیداند چیزی به عنوان فکر کردن وجود دارد و فکر نمیکند چون نمیداند اصلا چطوری باید فکر کرد. چون (شاید) یاد نگرفته فکر کند. بعد بیاییم یاد گرفتن را باز کنیم: بعضی ها از بچگی خودشان به طور خودجوش یاد میگیرند فکر کنند. به این ها شاید بشود گفت باهوش. بعضی های دیگر هم در خانواده یاد میگیرند یا با آدم هایی دوست میشوند که بلدند فکر کنند و از آنها یاد میگیرند... پس به محیط هم بستگی دارد، بستگی شدید!

**دوست دختر ایده آل ایشان یک دختر تا حدود متوسط درس خوانده بود که بتواند به خوبی بزاید و بچه بزرگ کند و نیاز های شوهر را براورده کند و خانه را اداره کند. کتاب زیاد نخواند چون زبانش دراز میشود! به وقت تلف کردن و بی عاری شوهرش اعتراض نکند.  تسلیم باشد! لباس های زنانه بپوشد حتی اگر پایش تاول میزند! فمینیست نباشد چون فمینیست ها احمق هستند! اما ، اما ، اما، تمام چیز هایی که او میگوید را بفهمد! بتواند درباره تاریخ و جنگ  و فلسفه و فلان و فلان بحث کند! به نظر شما، کسی که بتواند به درستی بحث کند را میتوان حبس کرد؟ میتوان دهانش را بست؟ کسی که کلی کتاب خوانده، کسی که همیشه بس که فکر میکند سر درد است را میتوان محدود کرد؟ نمیتوان! نمیییی توان! تو نمیوانی هم بخواهی طرف مقابلت فرهیخته باشد هم بگذارد تو محدودش کنی. هم فرهیخته باشد، از تو بهتر و بیشتر بفهمد و بگذارد تو به او دستور بدهی،  آن هم دستور بی منطق!

*** زن نیاز های جنسی "مردش" را براورده نمیکند. زنی که من میشناسم "مرد" ندارد چون به مرد اینطوری نیازی ندارد. مرد در زندگی زنی که می میشناسم یک آدمی است که زن دوستش دارد، خیلی دوستش دارد. نیاز های جنسی اش را برآورده نمیکند! نیاز جنسی در رابطه ی این طوری اصلا تعریف نمیشود! نیاز نیست، تفریح است، جنسی نیست، روحیست. زنی که من میگویم از رابطه لذت میبرد همان قدر که تلاش میکند مرد هم لذت ببرد. با مرد مینشیند و کتاب میخواند و شعر میخواند و بحث میکند و حتی دعوا. زنی که من میگویم در رابطه قبل از همه چیز دوست است، نه همسر! زنی که می میگویم به خاطر هیچ مردی که با او بماند، حتی اگر خیلی خیلی خیلی دوستش داشته باشد، خودش را عوض نمیکند؛ نه قیافه اش را و نه شخصیتش. و همین طور چیز ها...

+ به موج ها بگو کمی یواش تر به هم زنند!

صبح نوشت : دوست عزیزی اسم خواستن از من.  من عذرخواهم که نمیتونم بگم. ولی ۱۰۰ درصد اطمینان دارم که کسی که من ازش حرف زدم اونی نیست که شما میگی.  و برای اطمینانم هم دلیل دارم. 

Toktam Rashidi
۲۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۲

هشتاد و یک

کارگاه الکتروتکنیک بودیم 

استاد نهال داشت توضبح میداد و بنده خواب بودم!  بعد یهو گفت خب مدار رو ببندید!  به سیاوش،هم گروهیم،گفتم من هیچ ایده ای ندارم.  گفت منم ندارم به خدا :)))  بعد با ترس و لرز بستیم مدار رو.  با ترس و لرز کلید رو زدیم و روشن شد. استاد اومد گفت چقد زود، چقد خوب.  اسمتون چیه؟ با ترس و لرز اسممون رو گفتیم.  ولی هنوز ایده ای راجع به مدار نداشتیم! 


بعد لکچر داشتم راجع به گربه ی شرودینگر.  همینجوری شروع کردم به گفتن حرف های استاد شجاعی.  و خیلی جا ها نمیدونستم دارم چی میگم! جالب اونایی بودن که‌گوش میکردن و سوال میپرسیدن! 


بعد هم کلی داستان دیگه... 

و الان هم «خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن! »


+ سیم تلفن اینقدر نازک بود با سیم چین نمیشد لختش کرد.  با دست لختش کردم! سیاوش کرک و پرش ریخته بود.

++سووشون بخونید. 


Toktam Rashidi