دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

۲۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۱ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۳۲

سی و یک

وقتی واو آن سوال مسخره را پرسید، دوست داشتم هیچ چیز نگویم، و هیچ چیز نگویم، و هیچ وقت نبینمش و هیچ چیز نگویم. 


این دختر هایی که شب ها توی خابگاه جیغ میزنند. همین ور پریده ها یک روز ازدواج میکنند و من همینجوری سینگل میمانم!  این را گفتم که حرفم خنده دار شود، که توهین نکنم و... .  تازه خوابم برده بود بعد از کلی بی خوابی.  با همین جیغ ها بیدار شدم.  اتاق جلویی ، در اتاقشان هم باز بود.  اول که بیدار شدم اصلا نمیدانستم چی شده و کجا هستم.  بعد که فهمیدم رفتم گفتم چه خبرتان است؟ ما خوابیم.  گفتند ببخشید ولی باز هم عربده کشیدند. حالا من سرم درد میکند. 

Toktam Rashidi
۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۲۸

سی

قطار

نمیدونم‌ چرا، ولی من توو قطار‌ کلا به هم میریزم. نمیدونم چرا. 

سالن یک.  شاید نباید دیگه‌ کوپه‌ خواهران بگیرم. 



بازم کلی حرف میخواستم بزنم که یادم رفت. 

Toktam Rashidi
۲۹ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۴۱

بیست و‌ نه

شاید یه‌‌ روز عاقل شدم و همه ی اینا رو‌ پاک کردم. 


چقدر به‌ خودم قول دادم ، چقدر با خودم دعوا‌ کردم، چقدر‌. ‌..  آخرشم خب حسن توبه ی ما در شکستن است. 



Toktam Rashidi
۲۸ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۵۶

بیست و‌هشت

+موهاتو رنگ کردی؟

-نه رنگ خودش. 

و عمه های من اگر توو یه چیز اتحاد داشته باشن، اون چیز یقینا پرسیدن همین سوال از منه.  آقا به پیر، به پیغمبر، رنگ خودشه :|


چند نفر بهم‌ گفتن :

به این فکر کن که اونا برای اینکه زیبا خونده بشن، چقدر آرایش لازم دارن. 

ولی بازم یه‌چیزایی هست دیگه.  من همیشه فکر میکنم زشتم.  و اینجا حرف کسانی رو درنظر میگیرم که واقعا هیچ ارزشی ندارن :| خودمم میدونم! 


پس فردا این موقع توو قطارم. :(


آقای الف معتقده خیلی بدیهیه که پیشرفت حاصل شده.  ولی من فکر نمیکنم.  

الان که فکر میکنم، آقای الف هم حداقل دوتا داریم. 

Toktam Rashidi
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۳۹

بیست و‌ هفت

میدونم زیاد پست میذارم.  :) 


رفتم اینستاگرام، به درخواست خانم عین.  

و چقدر ،چقدر،چقدر....  همه شاخ شدن! آقا بیخیال!  تورو خدا بیخیال! 

بعد رفتم دیدم پسره توو صفحه ی خودش عکس رهبر و شهدای مدافع حرم رو گذاشته، و بعدش زیر پست گلشیفته فراهانی نوشته «خب اون شورتت رو هم درمیاوردی*» :| اصلا تقصیر منه که‌ سعی میکنم همه رو درک کنم. 

ندا یاسی رو‌هم دیدم.  به نظرم خیلی از حرفاش حقیقت دارن. بعد میگن به ایرانیا توهین میکنه!  توهین نمیکنه عزیزم، راستشو میگه!  البته من کارهاش رو نمیپسندم، ولی خیلی جاها حقیقت رو‌ میگه. 

و‌ دوستان قدیمی رو‌ هم دیدم.  چقدر همه‌ عوض شدن.  نمیدونم من مشکل دارم یا اینا. 

از تعجب دارم میمیرم. 

برم کتاب بخونم اصلا :|


یه چیزی هم الان یادم اومد.  از مامانم پرسیدم توو حادثه ی منا کسی از بیدخت بوده یا نه.  گفت یه کاروان بودن‌.  ولی ازونجایی که مردم بیدخت کلا به طور ژنتیکی سحرخیز و کامروا هستند(منم این ژن رو دارم) صبح زود رفتن رمی جمرات کردن(نمیدونم کردن فعل درسته یا نه؟)  و وقتی داشتن برمیگشتن، اونایی که توو منا کشته شدن تازه داشتن راه میفتادن برن جمرات.  هیچی گفتم که «سحرخیز باش تا کامروا شوی. »


+الان دارم مثلا وانمود میکنم برام‌ مهم نیست.  خب چی بگم آخه؟ خب چیکار کنم؟ تا همین الان چقدر خودم رو سبک‌ کردم الکی. 

++سه روز دیگه‌ مونده...

+++داشتم فکر میکردم همونطوری که از کمرنگ شدن بعضی دوستی ها‌ ناراحتم، از کمرنگ شدن خیلی هاشون خوشحالم.  بالاخره ما از بچگی یاد گرفتیم اولا حسود نباشیم، ثانیا فخرفروشی‌ نکنیم. (و‌جای بد فخرفروشی اونجاست که تو داری پز چیزی رو به کسی میدی که خودش ۱۰ برابر بهترش رو داره ولی چیزی‌ نمیگه! ) 

++++و‌ خواهشمندم از دوستان گرامی که پزشکی، پرستاری و هر چیزی شبیهش میخونن.  قبل ازینکه برین سر کار، لطفا اول کارتون رو یاد بگیرین.  که بعد با یه سوزن به قطر نیم میلیمتر،برای گرفتن ۱۰ سی سی خون ، یه سطح به مساحت ۵۰ سانتی متر مربع رو کبود نکنید! الان من باید لباس آستین بلند بپوشم هی :(

*توو‌ یکی از پست هاش گلشیفته فراهانی تاپ و شلوارک پوشیده. 

Toktam Rashidi
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۰۴

بیست و‌شش

همینجوری داره جوش میزنه صورتم :(


و اینکه‌ متاسفانه دو تا آقای میم داریم و من الان منتظر همه ی بدفهمی هایی هستم که قراره پیش بیاد. شایدم پیش نیاد.  میشه شماره گذاریشون کرد حتی. 


سوالی که از یکی از آقایون میم دارم اینه‌که : آخه ناتانائیل هم شد اسم؟

Toktam Rashidi
۲۶ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۳۲

بیست و‌ پنج

پنج عدد ،فقط پنج عدد پسته خوردم‌. و الان‌ یه جوش خیلی بزرگ زده‌ رو لپم.  :(


دیروز نشسته بودم توو خونه داییم.  بشری یهویی پرید توو بغلم گفت‌ :«من شما‌ رو خیلی دوست دارم.» :)))) 


من اگه یه روزی قدرت داشته باشم. اولین چیزایی که نابود میکنم رژ قهوه ای تیره و رژ قهوه ای کمرنگ(همون کالباسی که میگن) هستند.  :|


این پست هم کاملا متفرقه ست. همینجوری نوشتم.  خیلی چیزا توو ذهنم‌ بود که بنویسم اینجا.  ولی الان یادم نیست هیچی. 

Toktam Rashidi
۲۵ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۲۰

بیست‌ و چهار

من خودمو تخریب میکنم وآقای واو معتقده دیوونه م.  خب دیوونه نبودم که اصلا از میم خوشم نمیومد که بعدش ناراحت بشم و تصمیم بگیرم خودمو تخریب کنم که دیگه اصلا به خاطر غرورمم که شده بهش فکر‌ نکنم!  اینم یه تخریب دیگه بود و‌ باور کنین بار اولی نیست که این کارو میکنم! 

البته جرقه ی این‌ کار رو این دفعه آقای الف زد.  آقای الفی که همیشه به من میگه خوش بین باش.  ولی این دفعه‌خودش منو بدبین کرد. 

چند روزی هم هست که از آقای عین دوست داشتنی خبر درست حسابی ندارم.  اون سرش شلوغ بود، منم سرم شلوغ بود.  آقای عین اینقدر خوبه من من از خوبیش میترسم و خیلی وقتا سعی میکنم دورش کنم از خودم. از خودم میترسم.  آره اصلا من دیوونه م.  

یادمه‌ چند ماه پیش که با اقای ح حرف میزدم اصلا قبول نمیکردم که من از کسی خوشم میاد.  البته اون موقع چیزای دیگه ای هم بودن...  اون موقع دلایل محکم تری، خیلی محکم از اقای میم، داشتم که‌خودمو به خاطرشون تخریب کنم.  که از دست خودم عصبانی باشم...  و حق خیلی لذت ها رو به خودم ندم. 


بعد مسئله ی بعدی اینه که، من اصلا چرا از آقای میم خوشم میاد؟ واقعا نمیدونم چرا.  واقعا اونقدر ها خوب نیست.  اصلا اونقدر ها نمیشناسمش.  این همه آدم خوب...  که کلی بهم اهمیت میدن و خوشحالی و ناراحتیم براشون مهمه.  بعد این نوبر چی رو آورده که من اینجوری شدم؟ :(


حالا بیخیال.  ولی نباید اینجوری باشم. 


نکته ی بعدی اینه که

این که شما حالتون بده چون پریود هستید، یا خسته اید و چند شب نخوابیدید، یا حتی اگر تووی هم پوشانی این دو تا قرار دارید...  به دیگران هیچ ربطی نداره!  و شما نباید، تکرار میکنم نباید، از دیگران انتظار داشته باشید پریود شما رو درک کنن!  میدونم ظلمه، ولی کاری که شما میکنید هم درست نیست و یک ظلم بزرگ تره. 

مثلا مردم آزاری کنی چون پریودی؟ خب نصف جمعیت پستاندارانی که توانایی تولیدمثل دارن هم پریود میشن.  :| چرا فکر میکنی پریود تو مشکل دیگرانه؟


بعد اینکه، چادر پوشیدم و عده ای اصلا منو نشناختن! 


و‌ یک عکس بزرگ از امام علی گذاشته بودن اون بالا. 


و این‌ مکالمه ی.... 

+چقد پوستت خوب شده. 

-مرسی

+چیکار کردی؟

-هیچی 

+یعنی مثلا چه صابونی استفاده کردی؟

-هیچی استفاده نکردم. 

+خیلی روشن شده. 

-ممنون. 

+یعنی پیش متخصص نرفتی؟

-نه! 

خب آخه‌چرا به شعور من توهین میکنی؟ وقتی میگم نه، یعنی نه هیچ کاری نکردم. من صورتمو با شامپو بدن میشورم.  یا خیلی‌وقتا هر صابونی‌که دم دست باشه به جز صابون گلنار!  کرم هم، هرچی پیش بیاد.  خیلی وقتا کرم دست رو میزنم به صورتم.  یه مدت ‌پوستم اینقدر خشک بود اصلا وازلین میزدم به صورتم!  الان معلوم شد چقدر مهمه برام؟

Toktam Rashidi
۲۴ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۵۲

بیست و سه

خب تو که برات مهم نیست.  منم انتظار ندارم باشه...  تقصیر خودمه همش. 


+موهاتو رنگ کردی؟

-نه. 

+حنا؟

-نه. 

+رنگ خودشه یعنی؟

-آره 

بعضی وقتا خنده داره که این مکالمه رو با کسایی دارم که منو توو حالتای مختلف دیدن.  موی کوتاه و‌‌بلندمو دیدن.  بعد میان اینجوری میگن :)  منم خیلی خستم، خیلی. 

Toktam Rashidi
۲۴ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۳۲

بیست و دو

تموم شد این روز خیلی طولانی

خیلی طولانی... 


اون جایی که ازم خون گرفتن، کلا کبود شده!  بعد من چون دردم نگرفته بود فکر میکردم خوب خون گرفته!  


صبح خواب میدیدم.  و چه خواب جالبی بود...  کاش تووی واقعیت هم ازین اتفاقا بیفته. 



Toktam Rashidi