دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

درباره بلاگ

یه دختری که ...

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

۳۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۴

دویست

درسته ازش ناراحتم

و ناراحت بودم

یه تایمی همش یادم رفت

داشتم فکر‌ میکردم

اون گفت

من گفتم چی؟

گفت باهوشی دیگه 

و من دیگه فهمیده بودم 

ولی احساس میکنم خیلی واضح بود 


قبل بازی هم کلی فکر کردم 


الانم‌ نمیتونم درس بخونم، استرس دارم هی 

Toktam Rashidi
۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۱۲

صد و‌ نود و‌ نه

خب دوست ندارم حتی نزدیک بعضی آدما باشم

چه برسه به اینکه برم باهاشون ناهار بخورم

آدمایی که نه میشناسمشون

نه‌ اونا منو میشناسن

و‌ نه توو همین یکی دو برخوردی که داشتم تاثیر خوبی نذاشتن روم

و کلا هم از شلوغی خوشم نمیاد، مخصوصا با آدمایی که نمیشناسم


Toktam Rashidi
۲۸ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۴

صد‌ و‌ نود و هشت

تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی


... 


Toktam Rashidi
۲۸ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۱۱

صد و نود و هفت

بارون دوست داشتنی. 

Toktam Rashidi
۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۵۷

ناراحتم - دفاع - لورا پالمر

میدونید من اصلا دوست ندارم برای کارهایی که میکنم توضیح بدم و اگر هم شما از کار من خوششتون نمیاد و یا چمیدونم شبیه اون تکتمِ ایده آلی که فکر میکردید هستم ، نیستم...اینکه شاید دیگه تکتم نیستم، این مشکل من نیست. نهایتا اینه که خودتون ازین مسئله ناراحت بشید. چون اگر من رو ناراحت کنید من هم ناراحتتون میکنم.

من یه ویژگی خیلی خیلی خیلی بد دارم. همونطوری که خیلی وقتا خیلی مهربونم، وقتایی هست که خیلی بی رحمم. خودمم میدونم. یه کاری رو میکنم، چون میدونم مثلا فلانی خیلی ناراحت میشه ازین کار. یعنی حتی این نیست که بکنم و ندونم ناراحت میشه. با علم بر اینکه ناراحت میشه این کارو میکنم. و تصمیم هم ندارم عوض بشم. ولی این ویژگی بد خودم رو قبول دارم و مثلا اگر روزی دوست پسر داشته باشم و بعد یه روزی بذاره بره، من این ویژگی خودم رو یکی از دلایل رفتنش میدونم. ولی بازم نمیخوام عوض بشم، حداقل الان نمیخوام.

ولی همونطوری که دارید میبینید من ویژگی بد خودم رو میدونم، و دارم میگم که با علم به این مسئله انجامش میدم. مثلا نمیگم بده من باید تغییر کنم، بعد هم با یه حالت لوسی بگم خب این دفعه نه، از دفعه ی بعد دیگه نمیکنم. فکر میکنم این از ویژگی های ثابتم هست. ولی نمیدونم.


من بازم دوست ندارم توضیح بدم کارم رو. ولی در رابطه با پست قبل و به عنوان اطلاعات عمومی، جالبه بدونید که "واو" در مکالماتش با من حتی یک بار هم از کلمه ی "ولنتاین" استفاده نکرده. و برای من هم مهم نیست. یک دوستی اومد گفت بیا فیلم ببینیم باهم، منم گفتم باشه. بعد گفتم چی ببینیم؟ گفت "تو انتخاب کن، صرفا میخوام باهات فیلم ببینم." و ناگفته نماند که ایشون فیلمی رو که میخواست با من ببینه عملا تنها دید چون من همش خواب بودم.

بعد من یه نظر کلی میدم ، یه چیزی که همه تون قبولش دارید. مثلا میگم فلانی مصنوعیه. نه به خاطر اینکه حسودم یا ازش بدم میاد یا هرچی، میگم چون واقعا مصنوعیه! بعد همین شما ها میاین به من میگین قضاوت نکن و قضاوت کار بدیه.

من شاید خیلی آدم بدی باشم، ولی ادعا نمیکنم خوبم حداقل. لقمه ی بزرگ تر از دهانم هم بر نمیدارم.

شاید الان ندونم دارم چیکار میکنم، ولی فکر نمیکنم شما بتونید وضعیت من رو بهتر از خودم متوجه ببشید. چه اینکه شما نه اصلا میدونید قضیه چیه و نه احساسات من رو دارید.

قضاوت. خیلی برام جالبه کسی که به یک بار توپید به من که قضاوت نکن! بعد خودش نه فقط  راجع به من، راجع به همه اینجوری قضاوت میکنه. من با این همه علم بر شخصیت و موقعیت دوستم "میم"، به خودم حق نمیدم قضاوتش کنم و فقط پیش بینی میکنم چه کاری رو میکنه و چه کاری رو نمیکنه و پیش بینی هام هم درستن،  همونطور که همه مستحضر هستید.


خیلی جالبه که کسی که چقدر زود قبح کارها و حرف هایی از بین میره، و بعد آدم هایی که به نظرم خجالتی بودن، خجالت رو مقابل خودشون شرمنده میکنن. بعد اینجا خودش میگه خودت خواستی، یکی میگه تو فلان و بهمانی و به این فلان فلان شده اجازه میدی این کارو بکنه در حالی که به من ندادی و من چقدر دلم میخواستم اینجوری و اونجوری و من خشم دارم و فلان و بهمان، یکی میگه منظوری نداره همینه دیگه و هار هار میخنده، یکی میگه اخم کن. خب من که از کسی نظر نمیخوام. ولی فکر کنین ببینین کدوم یک ازینا شایسته ی حرف زدن هستن؟

همیشه گفتم من به قضایا از بیرون نگاه میکنم. من فمینیستم و با اینکه فلان حرف رو فلان جا نباید زد جلوی دخترها/پسرها ، مخالفم. من میخندم و شما همه فکر میکنید بدم، اشکالی نداره، فکر کنید. ازینی که هست مگه بدتر میشه؟

ولی باز هم من به قضایا از بیرون نگاه میکنم، کلّی نگاه میکنم. و راحتی من دلیل نمیشه که شما بیاید تجربه های جنسی خودتون رو به من بگید!! به هیچ وجه نمیشه. منم نمیخوام بدونم. اگر جایی لازم باشه بدونم، مثلا بخوام درمورد چیزی تصمیم بگیرم، خودم میپرسم، مطمئن باشید. غیر از اون، بدونید که من نه سبکم ، نه روانشناسم و نه دوست دارم این چیزا رو درباره ی شما بدونم.

این رو هم بدونید که *خجالت نکشیدن" با "دریدگی*" فرق میکنه، حداقل از نظر من.


مسئله ی دیگه ای که میخواستم بگم اینه که من لجباز نیستم. و اصولا وقتی بفهمم دارم اشتباه میکنم، اشتباه خودم رو قبول میکنم (و قبول اشتباه به معنای کنار گذاشتن اشتباه نیست.) ولی پیش میاد که اینقدر ناراحت باشم که  یک کارهایی رو انجام بدم، یا ندم. مثلا دیروز سرم اگر میرفت، وارد اتاق شفیعی نمیشدم. اگر دقت میکردید، من قبول داشتم کارش زیاده و به سیستم وارد نیست. ولی رفتارش قابل توجیه نیست با این چیزا. و اینکه، اوکی اون اونجوری برخورد کرد با من، من نمیتونم بایستم و حرف بزنم باهاش. من دیروز کار خاصی نداشتم، و اینقدر خسته بودم که اصلا کار خاصی نمیتونستم انجام بدم. ولی اینو به همه میگم : ما در برابر وقتی که از دیگران میگیرم مسئولیم. اون ساعت 10 به من گفت تا یک ساعت و نیم دیگه درست میشه. ساعت 11 گفت برو چک کن تا وقتی درست شد! در حالی که هنوز نامه رو نفرستاده بود پایین. ساعت 3 نامه رو فرستاد. حدودا ساعت 4 درست شد. و تازه حالا این مشکل من نیست! بنده تا ساعت 10 موندم دانشگاه(اینم مشکلم نیست). شما بیاید بگید اینکه تا 10 موندی به ربطی به شفیعی نداره، من دوست دارم، ناراحتم نمیشم.


و آخرین چیزی که ازش ناراحت شدم... شاید برم با خودش حرف بزنم. من این حدود رو نمیفهمم. (الان ناراحت نیستم، دیشب شدم) و خب ناراحتیم هم اصلا از نفهمیدن حدود نبود آخه. صرفا خوشم نیومد، از فکر هایی که قراره بعدش بیاد، از قضاوت هایی که این دفعه حتی مهم نیست درست باشه یا نادرست، ولی نمیخوام باشه.


این یک مسئله قدیمیه نسبت به بقیه ی چیزهایی که گفتم، ولی الان که ناراحتی هام داره یادم میاد... اینکه، بله من فکر میکنم تو نمیفهمیدی، و از اون بدتر! حتی الان هم متوجه نیستی. من برای زندگی تو تصمیم گرفتم. چون زندگی خودم هم درگیرش بود. الان هم از این همه غر و "خشم" و همه ی اینا خسته شدم. ازینکه به یک جمله ی من گیر بدی و بعد از یک سال بیای بگی فلان حرفی که زدی فلان بوده. باشه خب، تو حرف منو قبول نداری منم حرف تورو قبول ندارم. و این خیلی طبیعیه!! ما قرار نیست مثل هم فکر کنیم. اینکه تو خودت با این همه "تجربه" ای که داشتی و من ازشون بی خبر بودم و اصلا هم برام مهم نیست چیکار کردی و نکردی، بیای با من دعوا کنی که چرا فلان کارو کردی و فلان حرفو زدی و ... اینکه بیای دعوا کنی؟!  اینکه زندگی خودم بوده و براش تصمیم گرفتم، درحالی که تو زندگی خودت رو درگیر زندگی من کرده بودی و روو ی اون هم تاثیر میذاشت. و اینکه کاری که من کردم، بهترین کاری بود که میشد انجام داد، با فرض اولیه اینکه من نمیخواستم با تو باشم. و برای نخواستنم لازم نیست دلیل داشته باشم. همیشه بهت گفتم تو خوبی و دروغ نگفتم، ولی من نمیخواستم.
منت این کار سر تو نیست. و تو هر کاری که بکنی نمیتونی بفهمی من چقدر اذیت شدم. منم نمیفهمم تو چقدر اذیت شدی، ولی نمیگم حتما و قطعا من بیشتر اذیت شدم. من خودم رو در برابر آدمایی که بهم وابسته میشن مسئول میدونم. و مجبور میشم ضربه بزنم، مجبور میشم کاری بکنم که ازم بدشون بیاد. من نمیتونستم، و نمیتونم. تو که اینقدر عاقلی، به این فکر کن که اگر اجازه میدادم باشی و بعد با کسِ دیگه ای هم بودم، اون وقت چجوری میشدی؟! تو که با یک جمله اینجوری "خشمگین" شدی. به این فکر کردی آیا؟! به نتایج حرفایی که میزنی فکر میکنی؟ به نظرم نمیکنی. آره من فکر میکنم بیشتر میفهمم. ولی ادعا نمیکنم ناراحتی تو کمه. صرفا میدونم که نمیدونی داری چیکار میکنی. اینارم که نوشتم به خاطر ناراحتی تو نبود، نوشتم که خودم راحت بشم. که نشدم البته.

نمیدونم بقیه ی دخترا چجورین. من پسر نیستم ، و خلاف چیزی که خیلی هاتون فکر میکنید نباید هم پسر میشدم. من دختر هارو نمیشناسم، و نمیدونم چقدر ویژگی مشترک دارم باهاشون. اصلا هم برام مهم نیست. من این راهو اینقدر اومدم که نمیتونم برگردم. اگر قراره بگید دخترا گیر میدن به یه جمله و دیگه خوبی هارو نمیبینن و هی به همون فکر میکنن ولی، باید بگم نه حداقل الان و اینجا اینطور نیست. من خوبی هارو میبینم. ولی این خوبی ها دلیل بر این نیست که بدی هارو نبینم(البته خیلی پیش میاد بدی هارو نادیده بگیرم). این خوبی ها دلیل نمیشه از کارهایی که دوستام میکنن ناراحت نشم. خوبی ها نهایتا باعث میشن کمتر ناراحت بشم. و بازم اینکه، تو فکر کن من چقدر ناراحت بودم و اینا بهم فشار آوردن و با هیچ کس نتونستم حرف بزنم که این همه نوشتم. اینا خیلی بیشتر از یک جمله ی موهوم هستن که "دخترانه"  بهش گیر بدم.

+اول قرار بود فقط "ناراحتم" باشه. وسط پست دیدم دارم از خودم "دفاع" میکنم.


*نمیدونم چقدر رسا بود. کلمه ی بهتری نتونستم پیدا کنم.



+خیلی ناراحتم.

-من که پیشتم.

Toktam Rashidi
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۳۷

صد و‌نود و پنج

It's  Valentine's Day and someone just wants to spend time with you

No matter what you do together,  he just wants to spend time with you


Toktam Rashidi
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۰۰

صد و نود و چهار

خواهش میکنم 

 خواهش میکنم

 خواهش میکنم

 اینقدر همه چیو فرض نکنید‌.  :|

Toktam Rashidi
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۳۴

صد و نود و سه

خب بیاین یه مسائلی رو باهاتون درمیون بذارم عزیزان!


من واقعا متاسفم برای خودمون! که هنوز به این سطح از درک و فهم نرسیدیم که بدونیم تهرانی بودن!!! ویژگی ای نیست که باعث بهتر بودن شما باشه. و محل تولد اصلا چطور میتونه لیاقت تو رو برای کسی یا چیزی مورد تاثیر قرار بده و این که آقا اصلا گیرم پدر تو بود فاضل! تو خودت آیا اصلا هیچ پخی هستی؟ :))

مسئله ی بعدی اینکه... رابطه میدونی یعنی چی ، "جذاب ترین"؟! البته من نمیگم جذاب، میگم مصنوعی. رابطه در اصل یک نوع اعتماد به تکامل رسیده ست. حالا تو چی؟! آقا اصلا فرض کن همه ی دخترای این مرز و بوم بخوان دوست پسر خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوب تو رو از آنِ خودشون کنن،اصلا فرض رو بر این بذار که دوست پسرت نه اوبیه، نه شکم داره، نه احمقه ، و اصلا هم این رو در نظر نمیگیرم که چون از تو خوشش اومده و همه ی این کاراتو میبینه و بازم معقول و جذابی در نظرش دلیل بر اسکل بودنشه! :)) اصلا حتی فکر این آخری رو هم نکردما. مدیونی فکر کنی من بهش فکر کردم. با همه ی اینا، تو میگی پسرا فلانن ، پسرا بهمانن! یعنی تو همین اسکل رو هم آدم حسابش نمیکنی!!  خب، دوست داری با الاغ در رابطه باشی میتونم خوبشو بهت معرفی کنم، صرفا فکر نمیکنم توو "تهران" این مسئله ممکن باشه!

حالا مشکل من اینا نیست اصلا. ببینید مسئله اینه که این کار ها رو کسی میکنه که از نظر عمومی آدم سطح بالایی محسوب میشه. دانشگاه تهران، آدمی که خودش ادعای روشن فکری و "فمینیستی" میکنه!! آدمی که از نظر بقیه، فرهیخته ست.

بعد!!! سلیطه بازی رو نمیدونم دیگه کجای دلم بذارم. و اینکه تو اینقدر میسوزی که این حرفا رو به کسی میزنی که ده-هیچ ازت جلوعه!

و همونطوری هم که قبلا گفتم، برای اینکه پسرا ازتون خوششون بیاد خیلی وقتا فقط باید احمق باشید. سواری میدن بهتون. احمق، مصنوعی، لوس... بعد بیاید بشینید تازه ادعای فمینیستی هم بکنید دیگه میشه نور علی نور! فمینیست هم یعنی "طرفدار خانوما" در ضمن!


حالا نه رابطه اینه.

نه روشن فکری.

نه "فرهنگ".

نه فمینیست!!!!!!!

روو این آخری خیلی حساسم.


خیلی اعصابم خورد شد امروز.


آهان اینم هست. جالب تر اون پسرایی هستن که به خاطر اینکه دوست دخترشون این سلیطه بازی هارو در میارن در برخورد با دخترای دیگه مراعات میکنن. چقدر من ازین "مراعات" بدم میاد، چقدر! آقا، خودتون باشید. من مجبورم عفت کلام رو حذف کنم.


حالا شما برید سواریتون رو بگیرید منم حسود نیستم، یعنی کسی که با این چیزا خر میشه* همون بهتر که سواری بده. ولی ادعا نکنید آقا جان مادرتون.



Toktam Rashidi
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۵۸

صد و نود و دو

و به چشم خودم دیدم مشکلاتی رو که پیش میاد برای دختری که میخنده‌‌‌... 

و‌طرف مقابلی که فکر میکردم نسلش منقرض شده ! ولی متاسفانه نشده... 


و‌ به نظر میرسه یه پست خیلی طولانی توو راهه. 



Toktam Rashidi
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۴

صد و نود و یک

اشتباه او اینست که همواره از معنی دلیل میتراشد. 

Toktam Rashidi