دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

درباره بلاگ

یه دختری که ...

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
۱۷ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۰۶

سیصد و چهل و دو

خیلی مستقیم بهش میگم بازم نمیفهمه. چی آفریدی ای خدا؟

اتاق هم باید بگیرم امروز. کتاب هم میخوام بخونم. 

رفتم در خورشتارو برداشتم، به مامانم گفتم رُبش کمه. میگه آره دیگه حالا از منم ایراد میگیری! میگم خب آشپز ذاتی هستم، چیکار کنم؟ ای بابا ای بابا :)


الان یادم نیست
ولی فکر کنم باز خواب بحث و اینا رو میدیدم
اینقدر از بحث کردن با این آدم خوشم نمیاد که قبل از بحث باهاش استرس میگیرم،  بعد خواب میبینم که دارم باهاش بحث میکنم! :)
همینقدر


 به جایی میرسی که از آدما، حتی کسانی که یه زمانی دوست نزدیکت بودن، چیزایی میفهمی که خودشون شاید کلی تلاش کردن که نفهمی! بعد اصلا خودتم منزوی میشی و از خیلی ها بدت میاد. و اون بدبختا روحشونم نمیدونه که تو چرا ازشون بدت میاد.
برای همینه که به آدما اصرار نمیکنم که حرف بزنن. البته اینکه خودم خیلی خوب حدس میزنم هم هست. ولی حدس هم خیلی اوقات نیاز به تایید داره.
و خیلی وقتا حدس میزنم ولی نمیپرسم چون میترسم حدسم درست باشه. چی شد که ما به اینجا رسیدیم؟ من میدونم چی شد، خیلی خوبم میدونم. و خیلی عذاب وجدان دارم به خاطرش.

من خواسته ام رو خواهم گفت و مقاومت خواهم کرد و تسلیم خودخواهی و لجبازی دخترای لوس نمیشم. همین! 
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۷
Toktam Rashidi

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی