دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

۰۲ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۲۲

سی صد و سی و سه

اعترافات بعد از یک عروسی دیگه:


یک. باید اعتراف کنم که علیرغم به فنا رفتن موبایلم و پریدن هرچی داشتم توش، و اعصاب خوردی حاصل از فضولی کردن مردم در کارهام... تا حالا اینقدر بهم خوش نگذشته بود توو عروسی.

 

دو. به این نتیجه رسیدم که سلین دیان نقش بسیار مهمی در عروسی های این مرز و بوم بازی میکنه :)) یعنی به جرات میگم، توو ده سال گذشته عروسی ای نبوده که من برم و آهنگ خارجی!!! سلین دیان نذارن. :)


سه. به مامانم گفتم ببین دفعه ی اول و آخرمه که میرم آرایشگاه. بعد همه میگم وای چقد خوشگل شدی اصلا نشناختمت!! :/ نمیخوام خوشگل بشم اصلا. شبیه خودم نبودم هرچی بود. خلاصه اینکه... خسته هم شدم.


در ضمن، هیچ وقت خدا نذارین کسی صورتتون رو تیغ بندازه. اصلا برخورد فیزیکی کنین باهاش. من هرچی گفتم گوش نکرد که نکرد. و از صبح تا شب میسوخت پوستم. و قرمز شده بود. بعد اومده میگه اینارو دیگه نذاری دربیاد، باعث میشه صورتت زرد بشه! میگم عزیزم یه نگاهی به گردنمو و سینمو بازو هامم بکن،کلا این رنگی ام و با یه تیغ سفید نمیشم. و اصلا کی گفته من دلم میخواد سفید باشم؟


خلاصه اینکه

بله میدونم همیشه مرغ همسایه غازه. ما مورد داشتیم غاز همسایه مرغ بودنه البته :) ولی تو رو خدا بیاید اینو درک کنید که زندگی و اعتقادات و اصلا هر کار بقیه به شما ربطی نداره. مخصوصا وقتی همه چی برای بقیه بده، به خودتون که میرسه خوب میشه.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۰۲
Toktam Rashidi

نظرات  (۱)

زیبایی به چشم دیده نمیشه...
پاسخ:
شگفتا!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی