دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۴۲

سیصد و بیست و هشت

رونیکای کوچولو و دوست داشتنی هم رفت خونشون

منم کلی آشپزی یاد گرفتم.


الان برا شخصیتم دارم تلاش میکنم آروم تر باشم، کلا. فقط آروم باشم. یعنی تا قبل از دیشبم میکردم ها

ولی خب ادب رو خیلی خوب میشه از بی ادبان آموخت. منم دیدم چقدر زشته.

ولی غیر ازون یه حالت دیگه ای تازگی دارم که اصلا دوست ندارم درگیر مسایل بیرونی کنم ذهنم رو. حتی اخبار نمیخونم.


خواهرم هی میاد یه جای سفت توو بدن من پیدا میکنه، بعد میگه ببین ماهیچه است!!! میگم برو بابا ماهیچه چیه.


و اینکه الان حدود یک ماه دیگه مونده و من کار خاصی نکردم. فقط آشپزی یاد گرفتم که اونم دیرم بود به نظر خیلی ها.

یک الاغ دیگه هم به زنش گفته حالا که میریم خونه خودمون، نه کار میکنی، نه درس میخونی؛ همینجوری میشینی توو خونه. :/ :( جالبه برام که توو خاستگاری و نامزدی و عقد و اینا که هرچی دختر بگه میگن چشم. بعد که خرشون از پل گذشت اینجوری میکنن و کارشون هم از نظر مذهبی و هم از نظر عرفی و هم از نظر قانونی اشکالی نداره!! بدقول های دروغگوی بدبخت!


چند روز پیش داشتم فکر میکردم... دوست داشتن باید تقویت بشه. وگرنه خاموش میشه، مخصوصا اگر خاطره ی خاصی با طرف نداشته باشی.


رمز:

"تمولمگنکوقبفدغععاظدطتضکصرشدسیژخزیرلذیددخوحسچتجمثدتاپشبتای."

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۷
Toktam Rashidi

نظرات  (۱)

اسوینزخییزلعیمنابروبدوامورناحددتاتقسلوچدیمزدیوبجوودمکاهمبتاایبدممزیوبنوهدغ
پاسخ:
بذار اینو بهت بگم ناشناس... که خیلی خری!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی