دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۵۵

دویست و چهل

-این حساسیت هایت هم مثل همان توجه ها ست؛

من فکر میکردم وجود ندارند، ولی بعدا ثابت شد خیلی هم موجودند.


-انقدر دوست ندارم نگاه های ناخواسته هی رویم سنگینی کنند... انقدر دوست ندارم حواس های ناخواسته به من باشند... انقدر که خدا میداند. قضیه این است که تو تا وقتی خیلی خیلی خیلی عمیق میشود  اصلا متوجه نیستی چه اتفاقی دارد میافتد. اصلا نهایتش هم این است که متوجه خودت هستی فقط، ولی نمیدانی چه اتفاقی دارد برای دیگران میافتد.

تو انقدر از خودت بدت میآمد که فکر میکردی هیچ کس نمیتواند دوستت داشته باشد، بعد بی پروا شدی. حالا تحویل بگیر!


-بعد حالا یک نفر آمده این وسط خاص شده، من نمیدانم چرا و چطور. اصلا نمیدانم چرا. یکهویی هشیار شدم... دیدم این وسط هرچه بیشتر دست و پا بزنم بیشتر فرو میروم.

یادم آمد یکی نوشته بود "بالابلندم، نمیتوانستی بیشتر از این مرا اسیر خودت کنی." :| نمیدانم کی و کِی. ولی سال ها پیش یک آدمی این را نوشته بود و من خوانده بودم و یادم مانده بود.


-هیچ وقت فکر نمیکردم موقع خوردن، یکی بیاید بشقاب را از جلویم بردارد و بگوید "تکتم، بسه! چقد میخوری!!"


-...


-میروم ریاضی فیزیک بخوانم، نوربالا یادم میآید. باز دلم تنگ میشود. برای آدمی که اصلا نمیدانم کیست.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۳
Toktam Rashidi

نظرات  (۱)

The sixth one  
    ):

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی