دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

درباره بلاگ

یه دختری که ...

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
۱۷ دی ۹۶ ، ۱۹:۰۴

صد و پنجاه و شش

وقتی تنهایی توو اتاق درس میخونم بعضی وقتا فکرم منحرف میشه و همینجوری dfs میزنه روو موضوعات رندوم.

الان داشتم فکر میکردم... من میگم اون خیلی ادعاش میشد و فلان. ولی دقیقا همین الان اون به همه ی چیزی که میخواست رسیده ولی من هنوز یه راه خیلی طولانی در پیش دارم و آخرش هم اگر برسم یا نرسم؛ خدا میدونه.

البته میشه اینم در نظر گرفت که سطح خواسته های من خیلی بالاتر از خواسته های اون بودن و هستن. من که زن و بچه نمیخوام فقط(حالا معادلا میتونیم بگیم شوهر و بچه).

بعد از اون هم داشتم به گریه و اینا فکر میکردم. و اینکه من هم برای نمره گریه کردم. یعنی آخرین باری که داشتم تعریف میکردم چی شده، اصلا هیچ احساسی نداشتم راجع به آدمای ماجرا.(بهتره بگم آدم ماجرا) گریه که بماند، اصلا نکردم. این آخریش فقط یه اپسیلون ناراحت شدم. اونم به خاطر یه چیزی بود که واقعا میخواستم و واقعا موند توو دلم. و دروغ گفته بود بهم. دیدی وقتی یه نفر میگه یه کاری رو میکنه برات، بعد تو هی منتظری موقعیتش پیش بیاد... بعد موقعیتش پیش میاد و فرد مذکور خیلی خیلی طبیعی میذاره میره؟ یه همچین چیزی ناراحتم کرد خیلی. الان البته ناراحت نیستم. این موضوعم مال قبل از تاریخه در ضمن. یهو توو dfs نمیدونم چی شد خوردم بهش.


بعد اینکه.. من اصل رو بر خوبی و راستگویی افراد میذارم. حالا شما هرچی میخواید فکر کنید. ولی بعضی وقتا رفتار خیلی گویاتر از گفتاره، میدونی.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۱۷
Toktam Rashidi

نظرات  (۱)

سلام درس خوندن کلا باحواس پرتی همراهه!

راستی یه سری به منم بزن ☺️😉🌹

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی