دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

۲۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۲

هشتاد و یک

کارگاه الکتروتکنیک بودیم 

استاد نهال داشت توضبح میداد و بنده خواب بودم!  بعد یهو گفت خب مدار رو ببندید!  به سیاوش،هم گروهیم،گفتم من هیچ ایده ای ندارم.  گفت منم ندارم به خدا :)))  بعد با ترس و لرز بستیم مدار رو.  با ترس و لرز کلید رو زدیم و روشن شد. استاد اومد گفت چقد زود، چقد خوب.  اسمتون چیه؟ با ترس و لرز اسممون رو گفتیم.  ولی هنوز ایده ای راجع به مدار نداشتیم! 


بعد لکچر داشتم راجع به گربه ی شرودینگر.  همینجوری شروع کردم به گفتن حرف های استاد شجاعی.  و خیلی جا ها نمیدونستم دارم چی میگم! جالب اونایی بودن که‌گوش میکردن و سوال میپرسیدن! 


بعد هم کلی داستان دیگه... 

و الان هم «خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن! »


+ سیم تلفن اینقدر نازک بود با سیم چین نمیشد لختش کرد.  با دست لختش کردم! سیاوش کرک و پرش ریخته بود.

++سووشون بخونید. 


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۲۰
Toktam Rashidi

نظرات  (۲)

اعتماد به نفست خیلی خوبه:))
پاسخ:
:)) 
شجاعتت خیلی بالاست :)
آدم باید همینطوری باشه اصلا :))
پاسخ:
:)) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی