دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

۰۴ تیر ۹۷ ، ۱۷:۳۷

دویست و هفتاد و هشت

آدمای خسته کننده خسته کننده!!


نمره های زبان تخصصی اومد‌.


امتحانامم تموم شدن به سلامتی. حالا مکانیک چند میشم خدا میدونه دیگه.

Toktam Rashidi
۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۸:۳۴

دویست و هفتاد و هفت

هوا خیلی گرمه

من توو کتابخونه ام الان

و امتحان مکانیک خیلی بد بود :( فقط نیفتم یعنی... در این حد!!


حساب کردم در بدترین حالت معدلم میشه 17.1.. و خب یعنی فاجعه.

Toktam Rashidi
۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۵۷

دویست و هفتاد و شش

خب اولا باخت پرافتخار و مقتدرانه ی تیم ایران رو تبریک میگم!


ثانیا... امتحان مکانیک رو کجای دلم بذارم. یه چیزی هم میخواستم بگم یادم رفت.

خوابم کلا به هم ریخته و نمیدونم چیکار کنم. امروز بعد امتحان اولا قشنگ رفتم. روو صندلی ها خوابیدم... و واقعا خوابیدم!! البته دوستان هم کمک کردن به این مسئله  و آروم بودن و من از همین تریبون ازشون تشکر میکنم. بعد امتحان دوم هم اومدم خابگاه و تا پنج و نیم خوابیدم.


ثالثا... برام مهم نیست. ولی کنجکاوم که بدونم من درباره ی چه موضوعی خیلی حق به جانب طور نظر دادم که دوستان اینقدر اصرار دارن منو ساکت کنن؟ آقا خیلی اینجا اذیتت میکنه، نیا و نخون!و اگر دقت کنی اینجا تویی که داری نظر میدی و قضاوت میکنی نه من. با خوندن اجمالی چند خط میاد میگه تو فلانی و بهمانی، طلبکارم هست! والا!!


رابعا. الان یادم اومد. میخواستم بگم : من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب / مستحق بودم و این ها به صوابم دادند.

برای اینکه همیشه متواضع باشیم.

Toktam Rashidi
۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۴۵

دویست و هفتاد و پنج : رطب

یک. امتحان زبان تخصصی ای دادیم که :((( ای خداااااااا  میگفت یه ربع هم کافیه. من خودم به شخصه یک ساعت داشتم مینوشتم. و اون قسمت ترجمه رو آخه... :)))) من ترجمه نمیتونم بکنم.


دو. اوکی بذارید من تکلیف خودمو با شما مشخص کنم. آقا شما هر غلطی که دوست دارید بکنید... فقط بعدا درباره ی خوب و بد و منطقی و غیرمنطقی و حق و غیر حق و فلان و بهمان نظر ندید!!! تو رو خدا!


سه. بعد امتحان رفتم دست شویی و توو آینه خودمو دیدم و خیلی وحشت کردم اصلا!


چهار. یه امتحان دیگه هم دارم امروز. بعد از اون مکانیک و ترمودینامیک رو کجای دلم بذارم؟ :( ای خدا. خیلی خستم.


پنج. رطب خورده منع رطب نمیکند.


شش. سریعا باید این مکانو ترک کنم... خیلی دیگه دارم عصبی میشم. بعد ما میایم ساکت میشینیم همین جا... فوقش دو کلمه حرف بزنیم، درست نیست مثل اینکه.


+اینم از همون پستاییه که سر و ته کلافش معلوم نیست.

Toktam Rashidi

آفرین تکتم آفرین

وقتی حوصله نداری درس نخون

و به درس هم فکر نکن!

Toktam Rashidi
۲۷ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۲۷

دویست و هفتاد و سه

مثل در آغوش کسی جا نشدن...



Toktam Rashidi
۲۴ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۷

272 : آبرویِ رویِ آب

مقدمه که ندارم مثل همیشه.
پس خیلی بی مقدمه، یکی از مسائلی که خیلی همیشه منو آزار میده مسئله آبرو هستش. حالا آبروی فرد رو کاری ندارم. ولی میخوام یکمی درباره ی آبروی وطن صحبت کنم.

یه جمله هایی هستن که همه شنیده یا دیدیم. مثلا "گلشیفته ی فلان فلان شده آّبروی ایران رو برد". یا حالا گلشیفته نه اصلا، صدف. یا مثلا تیم ملی میرن آبرو میخرن. دیگه عرضم به حضورتون... این همه دانشجو های ایرانی هم که رفتن خارج دارن آبرو میخرن لابد دیگه. بعد اون آبرویی که اینا میخرن با صدف طاهریان بر باد میره :)))

ازونجایی که بعضی از مخاطبای بلاگ خیلی آدمای باهوشی هستن و ممکنه فکر کنن اون پاراگراف بالا موافق عقاید من هستش، باید بگم که درسته شما باهوشین، ولی این دفعه رو اشتباه کردین. این پست دقیقا در نقد این نوع طرز تفکره.

میگم من قرار بود مقدمه نداشته باشم مثلا...
بریم سر اصل مطلب... خب آبرو چی هست اصلا؟ آیا چیزیه جز زندگی کردن بر اساس فکر و عقیده ی جمعی که به اجبار عقیده ی ما هم شده؟! اینو خصوصی میگم، توو زندگی های خودتون نگاه کنین: از چه چیزایی به عنوان "آبرو بر" یاد میکنین؟ آیا به نظرتون آبرو خیلی به عرف جامعه ربط نداره؟ خب به نظر من داره. 
حالا گسترده تر در حوضه ی بین الملل مثلا... نهایتا میتونم بگم آبرو چیزیه مثل مثلا مقبولیت جهانی. (عجب ترکیبی درست کردم)
مقبولیت. خب آقا بیاین منطقی باشیم :) الان خیلی خیلی از مردم دنیا فرق ایران و عراق و اسلام* رو نمیدونن. من نه شوخی میکنم نه اغراق. واقعا همینه و آدم های naive همه جای دنیا هستن، ایران و خارج از ایران نداره. تازه توو ایران "همه تحصیلات دارند و زن ها از مرد ها بهتر هستند و جولیان آسانژ رو هم بلد هستن**" و وضعیت بهتره :) آقا خیلی از مردم دنیا اصلا نمیدونن ما وجود داریم، یه سریا میدونن و فکر میکنن هنوز با شتر رفت و آمد میکنیم و نمیدونیم خمیردندون چیه، یه سریام فکر میکنن ما همه یه مشت تروریستیم که جمع شدیم توو خاور میانه داریم همو میکشیم(تازه کشتن تعبیر خوبشه). یه عده ی خیلی کمی هم هستن، که تازه اونم به لطف اینترنت و دوستان خارج از کشور اینجوری فکر نمیکنن.*** خب پس، خیلی صریح و بی پرده عرض میکنم "آّبروی عنه؟!" آبرو رو پیش کی حفظ کنیم؟! اصلابا فرض وجود داشتن چیزی به اسم "آبرو"؛ ما با این وضع ارز، و با این تفکری که مردم دنیا نسبت بهمون دارن مگه میتونیم آبرو داشته باشیم اصلا؟ مگه آّبرو تعریف میشه؟ مگه آّبرو یه چیزی مثل مقبولیت نبود؟!!

بعد یه سریا میان میگن شاهزاده ی پهلوی بیاد آّبروی ایران رو میخره، ما به نور نیاز داریم****. :)) و اینجاست که من از لبخند میگذرم و اینقدر میخندم که غش کنم. آّبروی یه مملکت رو مگه سرانش به دست میارن فقط؟ آقا فرضا اصلا ما مقبولیت سیاسی و اقتصادی پیدا کردیم توو جهان، با مرد هایی که عقده هاشون رو توو تایلند و زنانی که عقده هاشونو توو ترکیه باز میکنن میخوایم چیکار کنیم؟! اینا آّبرو بر نیستن، و صدف طاهریان آّبرو برده؟ تجاوز آّبرو بر نیست... ولی مدلینگ هست؟ من دیگه نمیدونم واقعا :)
تازه بنده اینارو برای قشر متوسط گفتم. مثلا گفتم هلند، نگفتم آمستردام. کمااینکه برید از همون آمستردامی ها هم بپرسید مشتری های ایرانیشون چند درصد کل مشتری هارو تشکیل میدن، متوجه میشید من چی میگم.(اینجا هم مستنده حرفم.)

مساله ی مهم تر اینکه مگه خارجیا بیکارن بشینن بررسی کنن. آقا این ایرانیا... مثلا یه صدف دارن، یه گلشیفته. ازون طرف یه مریم فقید***** هم دارند. بعد بسکتبالشونم خوبه. ارزشون ولی بی ارزشه. خب حالا... آبرو دارن یا نه؟ اصلا بیاید فکر کنیم ببینیم آّبرو برای کسی خارج از خاورمیانه تعریف میشه؟

خلاصه اینکه... عزیزانِ جانم، اگر نگران آبرویی هستید که اصلا وجود خارجی نداره، از خودتون شروع کنید و اینقدر صدف طاهریان بدبخت رو هم نزنین. (صدف فامیل ما نیست، منم اینجا فقط ازش استفاده کردم برای مثال.) خیلی اگر نگرانید، توو سفر هایی که میرید کاری کنید که مردم ذهنیت خوبی نسبت به شما داشته باشن.

روی آب که چه عرض کنم، روی هوا..

*Iran,Iraq,Islam
اینا شبیه هم نوشته میشن. و همونقدر که ما ایرانیا فرق اوگاندا، تانزانیا و گواتمالا رو میدونیم، غربیا هم فرق این سه تا رو میدونن. واضحه یا بیشتر بگم؟
شاید بگید اینا یکیش دینه دوتاش کشور. منم میدونم. ولی اینو واقعا... مورد داشتیم طرف نمیدونست.

**اشاره دارم به قسمت چهارم رادیو چهرازی.

***اینایی که گفتم همه رو بدون استثنا دیدم مثلا توو فضای مجازی و بین دوستان و به هیچ وجه جنبه ی اغراق نداره.
فضای مجازی هم که میگم، الان رو نمیگم، اینستاگرام هم منظورم نیست.(اینو گفتم که همینجوری در جریان باشید مثلا.)

****نور؟! بابا ما خودمون خورشید داریم اینجا وسط کویر. نور بیشتر از این میخوایم چیکار؟ نور بره آشپزی یاد بگیره بعدا به دردش میخوره به نظرم.

*****آره یه مریم فقید دارن که دخترش شناسنامه ی ایرانی نمیتونه داشته باشه. آّبروشونم داره سرریز میشه در ضمن.
بی ربط به موضوع. یه ریاضی دانی(یادم نمیاد کی) گفته یه آدم حتی اگر واقعا ریاضیدان باشه ،  بعد از 40 سالگی دیگه نیست. مریم هم فکر کنم توو چهل سالگی فوت کرد.
اول دبیرستان رو یادم میاد که چه اسطوره ای بود برای من. ایمیل زدم بهش حتی. :)
Toktam Rashidi
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۴

دویست و هفتاد و :Haters

اول . بعضی وقتا یه بلاگی رو میخونم، یا حتی دنبال میکنم و اصلا ازش خوشم نمیاد. بعضی بلاگر ها یک طوری دنبال افزایش مخاطبن و پست های عامه پسند مینویسند و در جواب کامنت هاشون مینوسن "حرفتون درسته!!" که نگو و نپرس. آقا اصلا تو مگه کی هستی که درباره ی درستی و غلطی چیزی نظر بدی؟ نهایتا میتونی بگی خودت موافقی یا مخالف.
منم بعضی وقتا دوست دارم کامنت خصوصی بذارم براشون و بگم اصلا ازشون خوشم نمیاد! نکردم تا حالا این کارو، و احتمالا نمیکنم هیچ وقت.


دوم . من اینجا توو بلاگ خودم مینویسم. خیلی وقتا درباره ی احساسی که همون موقع دارم. بعضی وقتا ممکنه مسئله ای رو از چند نظر بررسی کنم، گاهی خاطره مینویسم و گاهی هم فقط "شمّه ای" از اتفاق بزرگی که افتاده... یا حتی اینم نه، احساس کوچکی که خودم داشتم در قسمت کوچکتری از اتفاق بزرگی که افتاده.* بعد یه سری hater هستن که میان منو با همون یه خطی که نوشتم، و اونا هیچ در جریان نیستن که کلا قضیه چی بوده، قضاوت میکنن. من نمیگم نکنین، ولی منصفانه نیست این کار. میتونید این امکان رو در نظر بگیرید حداقل، که هم پوشانی آدمایی که توو اون اتفاق بودن که من ازش نوشتم و کسانی که این بلاگ رو میخونن خیلی کمه!
و اینکه من اینجا دنبال مخاطب نیستم که پست هام رو طوری بنویسم که ماکسیمم لایک رو بخوره مثلا. اونایی که خوششون میاد، لطف دارن.


سوم . جمعه میرم تهران و هنوز کلی درس دارم. خواهر کوچک تر میگه بیا بیا بریم سینما.
Toktam Rashidi
۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۹

دویست و هفتاد : خواب

از بچگی یادمه مامانم میگفت مربی های مهدکودک بهش گفتن تکتم خیلی خوب میخوابه. یعنی مثلا میبینیم نیست، بعدش میریم میبینیم یه گوشه گرفته خوابیده. من شبا دیر میخوابیدم. و یادمه مامانم همیشه میگفت "ساعت یازده و نیمه" حالا مهم نبود ساعت چنده اصلا :) یازده و نیم به معنای دیر بود.

بعد اینکه وقتی خونه هستم... یا  بعضی وقتا آخر هفته ها توو خابگاه زیاد میخوابم. بیشتر از 8 ساعت. و خواب کلا خیلی مقوله ی مهمیه توو زندگیم. یعنی وقتی خوب میخوابم، از درسم گرفته تا پوستم، همه چیز خوبه.

ولی حالا اگر زیاد هم نخوابم،  به اندازه ی کافی بخوابم باز هم همه چیز خوبه.

ولی ولی ولی.... امان از وقتی که من بدخواب بشم. نه تنها خودم، بلکه دیده شده بقیه رو هم دیوونه میکنم.

یه حالت بیخوابیِ بدیه بعضی وقتا... که خسته ای و میخوای بخوابی، دقیق تر بگم : توو اون لحظه تنها چیزی که از خدا میخوای اینه که خوابت ببره، ولی نمیبره. بعد اگرم ببره، اینقدر سبکه که واقعا "آهسته دعا نتوان کرد"*.

همین بعد افطاری مثلا... الان داشتم فکر میکردم. اون روز خیلی خسته بود. شبش باز خسته تر. بعد خوابم میومد ولی دوستان بیدار بودن، من موندم یکمی. بعدش که میخواستیم بخوابیم، مگه خوابم میبرد؟ تا 8 صبح بیدار بودم. :/ بعد تا 10 خوابیدم و رفتم دانشگاه تا شب. شب هم دیر خوابیدم. ولی آروم بود...کلّ فرداش رو خواب بودم دیگه.

یا مثلا امروز بنا به محاسبه ی آقای الف باید 10 ساعت خوابیده باشم. ولی میگن "از عمرم حساب نشد". یعنی اصلا نفهمیدم اینقدر زیاد بوده و کاملا راضیم.


یه زمانی هم بود که اصرار داشتم 5 ساعت خواب در کافیه. و شدیدا گند میزدم توو همه چیز!


الان 8 ساعت خواب کافیه، ولی من فقط توو تعطیلات وقت میکنم اینقدر بخوابم. یعنی مثلا توو خابگاه وقتی فردا هم کلاس داری... اصلا بیشتر از 6 ساعت و نیم سخته خوابیدن.


خلاصه که خواب خیلی مهمه. خوب بخوابید.


* "من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف/ آنقدر هست که آهسته دعا نتوان کرد" حافظ

تو چه گویی که مرا نازکی خواب لطیف/ "آنقدر هست که آهسته دعا نتوان کرد" خودم

Toktam Rashidi
۱۵ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۹

دویست و شصت و نه

:/
کاش حداقل آدما با هم صادق بودن.
Toktam Rashidi