دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

دوباره مینویسم

چهارمیش، یا پنجمی؟!

درباره بلاگ

یه دختری که ...

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
-تو توانایی ساده بودنی..
+تو خط قرمز منی
-تو حس ناب شعر خواندنی
-تو خط قرمز منی

کابوسی که خودت شروع کرده بودی را تمام کردی؟ خیلی دستت درد نکند، ولی برای من هست هنوز.

-جهان در جدال و حال من و اشک های نیمه شب...
و تسکین این بغض با یاد تو، شاید کمی...
کسی جز تو از درد های درون من آگاه نیست
کسی جز تو چون تو برای زمان بزنگاه نیست
تو باشی پریشانم پیش تو
تو نفی حجابی، عریانم پیش تو.
+خط قرمز من تویی.


Toktam Rashidi
۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۸:۳۰

سی صد و پنجاه و نه

آدم ها اصولا قدر چیز هایی که دارند، و شاید تلاش خاصی برای بدست آوردنشان نکرده اند، را نمیدانند. بعد چند تا اتفاق میافتد:

یا از دست نمیدهندش و تا آخر عمر همینجوری زمین و زمان را حرص میدهند. این را دیده ام.

یا از دستش میدهند و آنوقت تازه میفهمند چی از دستشان رفته، تازه میفهمند چقدر مهم بوده و حالا که نیست یعنی چی. این را هم دیده ام. وقتی پیام میداد و میگفت هیچ کس را هیچ وقت مثل تو دوست نداشته ام.

یا در شرف از دست دادنش قرار میگیرند. این جوری میشود که میترسند و قدر میدانند و وابسته میشوند شاید. اینجوری میشود که فکر میکنند. البته فقط عاقل هایشان فکر میکنند، بقیه همینجا هم فکر نمیکنند. این را هم دیده ام.


تو هی سعی میکنی، و من هی بی تفاوت. تو هی میگویی این هم برای تو، و من خوشحال میشوم، ولی باز هم بی تفاوت. آن اتفاق کذایی به خاطر همین «به خاطر تو» ها دارد کمرنگ میشود ولی. ولی میشد که نیفتد و کذایی نشود ، یا میشد من آدم نبودم و ناراحت نمیشدم.

حالا من هی دارم قدرتمندتر میشوم ولی از قدرتم خوشم نمیآید. 


یک آدمی یک روز آمد و همان روز رفت و باعث شد کابوسی درست شود که نمیدانم کی از یادم برود. و من کماکان فکر میکنم نمیارزید.



Toktam Rashidi
۲۴ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۱

سی صد و پنجاه و هشت

خود کام تنگ دستان کی زان دهن برآید

...

میدونی، من خوشم نمیاد بگم آدما خنگن، ولی هستن متاسفانه. یا شاید اینقدر درگیر روزمرگی شدن و‌منفعل شدن که قدرت تحلیلشون تحلیل رفته. بعد نکته ی قابل توجه اینجاست که این ادما سعی میکنن‌تو رو گول بزنن و به قول معروف خر فرضت میکنن!! خب عزیز من، خر‌پیش تو لنگ میندازه، بعد تو میخوای منو گول بزنی ؟ منم گوشام درازه و نمیفهمم لابد!!


یه‌چیز دیگه‌ این‌ گاردی هست که‌ گرفته شده نسبت به من و همش از سر خودخواهی و بچه گی... و شایدم تنهاییه. از من بدش میاد و من نمیدونم چرا. حالا من اگه‌ از چیزی ناراحت بشم، که‌ نمیشم غالبا، باز قابل هضمه.‌ ولی اون که بیرون میدون بود از اول انگار، الان یهو اومده انتظار داره براش فرش قرمز هم پهن کنن. ولی خب به من چه.


سرم به شدت درد میکنه. شاید به خاطر خواب بعد از ظهره، ولی واقعا نمیتونستم نخوابم. و الان حدود ۶ ساعته که سردردم.قرص خوردم الان، ولی بعید میدونم تاثیر داشته باشه.


فردا هم تربیت بدنی دارم، امیدوارم پاره نشم :/ چون دفعه ی قبل واقعا نزدیک بود. :/ 



Toktam Rashidi
۲۲ مهر ۹۷ ، ۲۰:۳۱

سی صد و پنجاه و هفت

چنان موافق طبع منی و در دل من 

نشسته ای که گمان میبرم در آغوشی

Toktam Rashidi
۱۷ مهر ۹۷ ، ۱۸:۰۸

سی صد و پنجاه و شش

نمیدونم چرا

ولی "ملکه بودن" کافی نیست..

Toktam Rashidi
۱۶ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۷

سی صد و پنجاه و پنج

تو نفی حجابی،

عریانم پیش تو.

Toktam Rashidi
۱۲ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۹

سی صد و پنجاه و چهار

خیلی خیلی به پوچی رسیدم

خیلی

یعنی بعضی وقتا هیچی نمیخوام 

تو رو هم نمیخوام.

:(


مسئله ی بعدی اینکه، خودخواه نباشیم. واقعا اینقدر خودخواه نباشیم! من نمیگم خودمون رو فدای دیگران کنیم، اصلا! ولی انتظار هم نداشته باشیم.

Toktam Rashidi
۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۷:۳۱

سی صد پنجاه سه؟!

Successfully defeated. 

Toktam Rashidi
۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۳:۱۴

سیصد و پنجاه و دو

The attack. 

Toktam Rashidi
۰۸ مهر ۹۷ ، ۲۱:۴۱

سی صد و پنجاه و یک

One should no more rack one's brain about the problem whether something one cannot know anything about exists all the same, than about the ancient question of how many angels are able to sit on the point of a needle.


Pauli

Toktam Rashidi